العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

156

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

اينكه او را نديده . باز امام باقر اين مطلب را كه شنيد آنها را حديث ميكرد از جابر بن عبد الله آن وقت تصديق ميكردند با اينكه به خدا سوگند جابر خدمت حضرت باقر ميرسيد و از او علم مىآموخت . در كشف الغمه ص 321 ج 2 مينويسد كه محمد بن مسلم مكى گفت ما پيش جابر بن عبد الله انصارى بوديم كه حضرت على بن الحسين با پسرش محمد كه كودكى بود وارد شد به پسرش فرمود سر عمويت را ببوس حضرت باقر جلو رفته سر جابر را بوسيد . آن وقت چشمهاى جابر كور شده بود . پرسيد اين كيست ؟ فرمود اين پسرم محمد است جابر او را در آغوش گرفته گفت محمد حضرت محمد به تو سلام مىرساند . از جابر پرسيد چگونه چنين پيامى را ميرسانى ؟ گفت من در خدمت پيغمبر بودم حضرت حسين روى زانويش نشسته بود و با او بازى ميكرد . فرمود جابر براى اين فرزندم پسرى بنام على متولد مىشود كه روز قيامت منادى پروردگار فرياد مىزند سرور عبادت‌كنندگان از جاى برخيزد على بن الحسين از جاى برميخيزد براى آن على فرزندى بنام محمد متولد مىشود كه تو او را خواهى ديد سلام مرا به او برسان ضمنا متوجه باش كه پس از ديدن او زياد زنده نخواهى بود . جابر مدت كوتاهى زنده بود آنگاه از دنيا رفت . در اختصاص ص 62 - هشام بن سالم گفت حضرت صادق فرمود پدرم مناقبى دارد كه هيچ يك از پدرانم ندارند . پيغمبر اكرم بجابر بن عبد الله فرمود تو يكى از فرزندانم بنام محمد را خواهى ديد سلام مرا به او برسان . جابر خدمت على بن الحسين آمده امام محمد باقر را خواست فرمود بمكتب رفته است بفرستم بيايد ؟ عرضكرد من خودم ميروم پيش او جابر خدمت حضرت باقر رفته سلام پيغمبر را رساند سر او را بوسيد و در خدمتش بود حضرت باقر فرمود سلام بر جدم و بر تو . جابر تقاضا كرد كه ضمانت كند